ميرزا محمد حيدر دوغلات
773
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خواند . خود مؤلف معنى آنها را براى ما روشن ساخته است . ( 780 ) . حوچو ، به شكل صحيحتر حچو ، از شهرهاى استان كانسوى چين است كه در طرف راست يكى از شاخههاى فرعى رودخانه زرد ، در حدود 320 لى ( يا تقريبا 80 مايلى ) جنوب غرب لانچو واقع شده است . سالار مركب از گروه كثيرى از روستاهاى كرانه جنوبى رودخانه زرد است كه به طرف شمال و شمال غربى حوچو كشيده شده است . كنجانفو بيانگر سىنگان فوى فعلى است كه مركز استان شانسى مىباشد . اين ناحيه در محدوده نقشهاى كه ضميمه اين جلد است [ در نسخه مورد استفاده كه چاپ هند است ، نقشه ضميمه وجود ندارد . ( م ) ] ديده نمىشود . اما مىتوان آن را در يك نقشه جامع از چين مشاهده كرد كه در حقيقت بيشتر به طرف شمال شرق تبت كشيده شده تا به طرف جنوب شرق كه ميرزا حيدر اين موقعيت را تعيين كرده ؛ با اين همه اظهارات وى در تعيين موقعيت كلى به طور محسوسى روشنگرانه است . سىنگانفو در دوران مغولها به كنجانفو يا كنزانفو مشهور بود و ماركوپولو هم آن را به همين اسم خوانده و نوشته است : « و پس از هشت روز مسافرت به آن شهر بزرگ مىرسى . . . به نام كنجانفو كه شهرى بسيار بزرگ و مركز ايالت كنجان فوست كه در روزگاران گذشته قلمروى باشكوه ، ثروتمند و مقتدر بوده و شاهان بزرگ و دولتمند و تواناى متعددى داشته است . » كنجانفو قبل از دوره مغول ، پايتخت چندين سلسله چين بود و در دورههاى مختلف به نامهاى چانگان و كينگ چوفو ناميده مىشده . احتمالا مغولها نام اخير را به كنجانفو تحريف كردهاند . بنابراين صورت مغولى آن ظاهرا تا روزگار ميرزا حيدر در ميان مردم تركستان و غيره باقى بوده است . حوچو و سالار ناحيهايست كه عمدتا مسكن گروه كثيرى از مسلمانان متعصب بوده كه حداقل به مدت چهار قرن در آنجا سكونت داشتهاند . اخيرا آقاى راكهيل ) llihkcor . w . w ( كه از آن منطقه ديدن كرده به ما گفت كه اين مسلمانان ريشه تركى دارند و به زبانى آميخته به كلمات تركى سخن مىگويند اينان دو گروهاند و در زبان محلى مسلمانان ، « سياهكلاه » و « سفيد كلاه » ناميده مىشوند . سالار نيز تقريبا نام مردمى محلى است ، اما نام شهر اصلى آنان ، سالارپكون ( پكن ) مىباشد . اين سالار همان است كه چينىها ايشان را « سياهكلاهان » مىنامند . آقاى راكهيل در يادداشت جالبى مىگويد كه سالنامههاى سلسله مينگ از سالار به عنوان بقاياى قبايل متعدد تركى ياد مىكنند كه در حوچو ، هوانگ و ديگر نواحى مجاور مستقر بوده و براى امپراتورى مايه مشكلات فراوانى بودهاند . وى با اشاره به مطلب سالى اويغور در « مينگشى » ( ر . ك : ص 757 ، پىنوشت شماره 580 ) يادداشت خود را به پايان مىبرد و مىپرسد كه آيا سالار مىتواند همان سارى ( به چينى سالى ) بوده باشد ؟ پاسخ آن است كه بين اين دو كلمه نمىتواند ارتباطى وجود داشته باشد . ساريغ اويغور اصطلاح درستى - ساريغ ، تركى و به معنى زرد بوده و سالى تحريف چينى آن است - مىباشد ، در حالى كه سالار در تركى به شكل كاملا متفاوتى نوشته شده و اسمى خاص است ، نه صفت . شايد بتوان گفت شورش 1862 كه بعدا « شورش تونگنى » نام گرفت ، در ميان اين تركان ياغى مسلمان حوچو و سالار بوده است . اين جنبش به تمام شنشى ، كانسو ، تركستان شرقى ، زونگاريا و بخشهايى از مغولستان كشيده شد . ( ر . ك : يول ، ماركوپولو ، 2 ، صص 23 - 18 ؛ راكهيل در كتاب سرزمين لاماها ) samal eht fo dnal ( ، صص 40 - 38 ؛ و در مجله انجمن تحقيقات آسيايى ) s . a . r . j ( ، 1892 ، ص 598 . ) ( 781 ) . املاى اين كلمه در نسخه تركى ، راستكام آمده است . ( 782 ) . عباراتى كه براى بيان اين مسيرها به كار رفته عبارات مخصوصى است . موقعيت آنها مطابق متن ، به ترتيب عبارت است از غرب تابستانى و غرب زمستانى ياركند . اما مرحوم آقاى شاو ، عبارات را با اقتباساتى مختصر ، در يادداشتى موسوم به « يك شاهزاده كاشغرى در جغرافياى تركستان شرقى » ترجمه كرده و من از ترجمه او استفاده كردهام . با توجه به اينكه وى هنگام استفاده از تاريخ رشيدى ، خود از معلومات مشهور محلى ، در چين مواردى استفاده كرده است . ( ر . ك : مجله انجمن سلطنتى جغرافيايى ) s . g . r . j ( ، 1876 ، ص